|

شب هنگام كه به مهماني مرده ها مي روي
سرشار از گناهي
صداي مردگان به گوش مي رسد
در كنارت مي ايستند
مي نوازند
مي رقصند
بر روي خانه هاي خالي شان.
كفن هاشان بر تن
صداشان بر باد
گور كن پير
آب توبه مي دهد وْ
مي نوشي
تو را مي خوانند
روي گورت پا مي كوبي
سمفوني به اوج مي رسد
و تو
فراموشي مي كني كه جزئي از آنهايي!
"زنده یاد شقایق "
|