|
از هر چه بودن خسته
از تبسم هاي دروغين وْ
از شعرهاي عريان وْ
تكرار فصول
از شبيخون كينه بر گستردة دل
بيا تازه شويم
در امتداد سطح مرطوب شمشادها
همگام رسيدن ميوه هاي سادگي و قناعت
ريزش باران
حكايت رنگين كماني است
به وسعت دستهايت
رها كن نردبان سراب را
و افكارت را به پرنده هاي مهاجر بسپار
كه از دهان باد شنيده ام
پايان جدايي نزديك است
جرقه ها را جدي بگير
طوفان در راه است.
"زنده یاد شقایق لعلی"
|