|
مي دانم
رفته بودي تا بازنگردي وْ
با گذشت هر لحظه، هر دم
خاطراتمان بي رنگ تر مي شود
در خيال بي رحم تو!
تو كه از زنجره و محبت مي گفتي
چگونه از شعر و پروانه گريختي؟
تو در جست و جوي نان بودي
نه عاشق بوي گندم!
تو رفتي
به دنبال شعلة گل هاي كاغذي وْ
گم شدي در هوايي بيگانه تر از من
و من
ماندم وْ
يأس ياس ها و بوي غريب پيراهن ات.
گم شدم
در بيراهه هاي دروغ تو
و غرق گشتم
ميان مرداب چشمهايت.
به باد سپرده بودم
به تو بگويد
اينجا چقدر دلتنگم!
"زنده یاد شقایق لعلی"
|