|
سکون
همراهِ سکوتی تلخ
می فشارد رویاهای خمیده مرا
در میان حصار زمان خود.
و نفسم
زیر چکمه های قدرت
به شماره افتاده است.
و من در دهلیزهای ترس و وحشت و تاریکی
منقبض شده ام.
وشب یعنی کابوس بی انتها
و سکوت سارها
سرمشق شبانه من.
و زمان
در ثانیه های جسورِ ساعت دیواری
متوقف شده است.
امسال
خاک،مرثیه ای دوباره برای آینه سر خواهد داد.
"زنده یاد شقایق لعلی" |