|
من و قاب آقا بزرگ
کنج دیوار اتاق
در کنار فروغ
همراه نوک سوزنی صداقت
در جستجوی درمان این درد نا به هنگام
به جنگ فردایی مه آلود می اندیشیم.
و فکر من
روزنه ای را می جست.
پنجره را گشودم
احساسم از ابعاد اتاق پر کشید و
از آجرهای سربی باغ خاطرات گذشت
رفتم
تا به روشنی فرداهایی دور بیندیشم
چه فرقی دارد،اگر پروانه خاکستری باشد
یار،هم یار نباشد.
تفال امشب را نیک می پندارم
اگر حال،آخر خط است
بعدها شروع خطی به موازات زندگی خواهد بود.
من و قاب آقا بزرگ
کنج دیوار اتاق
به فاصله لحظه ای گریز پای
تا فرداها می اندیشم.
"زنده یاد شقایق لعلی"
|