|
برای منصوره،مادر تمام روزهای کودکی و بزرگی ام،او که
بیشتر از دوست داشتن،دوستش می دارم...
کاه شو!
تا در خرمن نگاهت
شعله ور شوم
بگذار
در متن اوهام خویش بسوزم.
تا آخر چوب
تا سرنوشت چوب.
سیاه و سفید
خالی تر از آنچه هستم
و تو ای خیال رنگی
خاکسترم را به باد بسپار
تا در مقابل چشمان حیرت زده سنجاقکها رها شوم.
"زنده یاد شقایق لعلی"
|