ديگر نه از ديو قصه هاي مادر بزرگ مي ترسم
نه از عشق دروغين تو
ديگر نه همسفر خاطرات مي شوم
نه همدم اشك
تنها مي خواهم
زير باران بروم
تا پاكي
تا شبنم
تا آنجا كه نه سايه تو باشد
نه ردي از ترديد
"زنده یاد شقایق لعلی"
ديگر نه از ديو قصه هاي مادر بزرگ مي ترسم
نه از عشق دروغين تو
ديگر نه همسفر خاطرات مي شوم
نه همدم اشك
تنها مي خواهم
زير باران بروم
تا پاكي
تا شبنم
تا آنجا كه نه سايه تو باشد
نه ردي از ترديد
"زنده یاد شقایق لعلی"

سايه هاي ترس
به خاك مي افتند
دود ديدگانت را مي آزارُد
و از ماسك هاي شيميايي مي ترسي
پناهي نيست
تركش هاي سياست
تو را
از پا
مي اندازند
سوژه فيلمي هستي
كه زماني
نه چندان دور
از ديدن آن لذت مي بردي وْ
پرچم هاي سفيد
در دستانت
كفن وحشت خواهند شد.

روزي خواهم مرد
مثل پايان بي پايان زندگي
ديدي چه زود
سپيد بخت شدم!
سايه هاي ترس
به خاك مي افتند
دود ديدگانت را مي آزارد
و از ماسك هاي شيميايي مي ترسي
پناهي نيست
تركش هاي سياست
تو را
از پا
مي اندازند
سوژه فيلمي هستي
كه زماني
نه چندان دور
از ديدن آن لذت مي بردي وْ
پرچم هاي سفيد
در دستانت
كفن وحشت خواهند شد.
اين آلبوم قديمي را
بيخود آنقدر
جلوي من نگير!
ديگر خودم را نمي شناسم
عكس هاي خاك گرفته
ياد آور تكرار گذشته هاست.
ديگر
دختر كوچولوي آلبوم
بهانه سيب سرخ و ستاره ندارد.
دخترك
صاحب دختر ديگري است
كه خود
آلبوم ديگر دارد.
"زنده یاد شقایق لعلی"
خورشید
در ایوان خانه در چرت
و من
می جنگم با خود
جدالی بین آمدن تا نیامدن
چه کسی مغلوب می شود
من یا من؟!
"زنده یاد شقایق لعلی"
سردم است
و چقدر خسته ام
لبانم را ياراي شكوه و شكايت نيست
دست به دست كابوس شبانه
به قصر خاطراتم پا مي گذارم
در آنجا كه مشق شب كودكي ام
تاريكي و تنهايي بود
نمره ات:
شرم ، ترس و هراس
با توام
با تويي كه هيچگاه
نامت
جايي در ذهن خاموشم نداشته
ندارد
و نخواهد داشت.
"زنده یاد شقایق لعلی"
به يمن پايان آغاز
هفت درد هفت سال تنهايي خويش را
به باد سپردم
سرم گيج مي رود
از سرعت زمين
در سپيده دم
هفت ستاره بود و
سنگ و سراب و
سرگرداني من و
اين سوار نيامده از راه
به يمن پايان آغاز
سوگوار خويشم
كه چرا الفباي دل من
"زنده یاد شقایق لعلی"
مرا
با خودت ببر
همچنان كه باد
ابر را
تا ببيني كه چگونه بر عشقت
باريدن خواهم گرفت.
"زنده یاد شقایق لعلی"
در جدالي سخت
تصميم داشتم
هرگز نيايم
m
ديواري كه به دور خود كشيدم
با آه تو فرو ريخت
m
آن چنان تسليم شدم
كه دويدم تاشهر
انتظار
و شكستم
رستاخيز من
چه زود فرا رسيد.
"زنده یاد شقایق لعلی"